قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1263

تاريخ الفي ( فارسى )

بازگشته « 1 » نزد سفّاح آمد و شروع در سعايت و غمّازى ابو مسلم كرد . امّا مصلحت نديد كه او را تعرّض رساند . و در اين سال ايالت مصر به صالح بن عباس مفوّض « 2 » شد و صالح جهت تنظيم مهام ولايت مصر به آن‌جانب متوجّه گشت . و از جمله وقايع اين سال آنكه اهل بخارا به تحريك و افساد شريك بن شريح « 3 » فهرى اظهار مخالفت ابو مسلم مروزى كردند . باعث بر اين امر آن بود كه شريك تا سى هزار كس از بقيّة السّيف مروانيّه را ، كه در ماوراء النهر سرگردان بودند و ساير اعراب را ، با خود متّفق كرده با اهل بخارا گفت : ابو مسلم مسلمانان را به ناحق مىكشد و در كشتن اسراف مىكند و بىگناه را به جاى گناهكار مىكشد . شما را چه لازم كه اطاعت اينچنين كسى مىكرده باشيد . اهل بخارا به سخنان او فريفته گشته اظهار مخالفت ابو مسلم كردند و شريك را بر خود امير ساخته گماشته‌هاى ابو مسلم را بيرون كردند . چون اين خبر در مرو به ابو مسلم رسيد با لشكرى آراسته متوجّه بخارا گشت و زياد بن صالح خزاعى و ابو داود خالد بن ابراهيم هذيلى را با جمعى از بهادران سپاه در مقدّمه لشكر تعيين نمود . چون ايشان به بخارا رسيدند جنگى عظيم درگرفت . آخر الأمر ، لشكر ابو مسلم مظفر و غالب گشتند و شريك را با اكثر مخالفان به قتل رسانيدند . در خلال اين حال ، ابو مسلم به بخارا رسيده حكم كرد كه بقيّة السّيف مخالفان را ، كه در زوايا مخفى بودند ، همه را پيدا ساخته به قتل رسانيدند . بعد از آن متوجّه سمرقند گشت و فرمود تا حصار آن شهر را مضبوط ساختند به نوعى كه مخالفان به آن شهر به آسانى نتوانند آمد . و هم در اين سال اخشيد ، والى فرغانه ، با ملك شاش « 4 » كه عبارت از تركستان باشد آغاز خلاف نمود و پادشاه ختا « 5 » صد هزار كس به مدد اخشيد فرستاد . چون ملك شاش ديد كه تاب مقاومت آن ندارد در قلعهء شاش متحصّن شد . چون مدّتى در حصار ماند و نزديك به آن رسيد كه گرفتار شود كس به ملازمت پادشاه ختا فرستاده از وى امان طلبيد . پادشاه ختا حكم كرد كه چون ملك شاش از قلعه بيرون آيد بايد كه هيچ كس متعرّض او نشود . پس ملك شاش از قلعه بيرون آمده به گوشه‌اى بدر رفت .

--> ( 1 ) . اشپولر نويسد : « همين‌كه ابو جعفر به عنوان فرستادهء سفّاح به خراسان آمد ، به موجب نفوذ دامنه‌دار ابو مسلم در آن سرزمين ، دچار وحشت گرديد ؛ زيرا ملاحظه كرد آشكارا گروهى از مردان فدايى كوركورانه در اختيار او بودند و به اشارهء وى حتى از قتل مخفيانه نيز هراسى نداشتند . » ؛ - تاريخ ايران در قرون نخستين اسلامى ، ترجمهء عبد الجواد فلاطورى ، ص 77 . ( 2 ) . و نيز اطراف بصره ، بحرين ، عمّان ، قصبات دجله و « مهر جانقذك » [ - مهرگان كدك طبرى ] را به او سپرد ؛ - الكامل ، ج 9 ، ص 81 . ( 3 ) . تاريخ طبرى و الكامل : شيخ . ( 4 ) . شاش : چاچ ، تاشكند امروزى . ( 5 ) . منظور پادشاه چين است . متن همه جا : « خطا » .